محمدمهدی خراسانی

توسعه‌دهنده Full-Stack

توسعه‌دهنده نرم‌افزار

توسعه‌دهنده بک‌اند

توسعه‌دهنده اپلیکیشن موبایل

طراح محصول

طراح تجربه کاربری (UX)

طراح رابط کاربری (UI)

طراح وب

طراح گرافیک

تحلیلگر داده

هوش مصنوعی

بینایی ماشین

یادگیری عمیق

یادگیری ماشین

پردازش زبان طبیعی (NLP)

مشاور توسعه سیستم‌های هوش مصنوعی

تحلیلگر تکنیکال بازارهای مالی

مدیر پروژه فناوری اطلاعات

توسعه‌دهنده بلاک‌چین

برنامه نویس میکروکنترلر

نوشته بلاگ

ما هنوز زنده ایم ! ولی آرام آرام داریم خفه می شویم!

ما هنوز زنده ایم ! ولی آرام آرام داریم خفه می شویم!

این یادداشت را نه از سر خشم می‌نویسم، نه برای تسویه‌حساب سیاسی، نه برای نمایش رنج.

این را با گلویی می‌نویسم که مدت‌هاست زیر فشار است، با دستی که می‌لرزد، و دلی که در رابطه ی عاشقانه ی یکطرفه با وطن ش دارد فرسوده می شود!

من عاشق ایرانم. با تمام زخم‌هایش. این یادداشت ، جوهرش از دوات و واژه هایش از کیبورد بیرون نیامده ، این یادداشت از بغض پشت گلویم نشات گرفته …

پنجشنبه و جمعه‌ای را پشت سر گذاشتیم که در حافظه جمعی این سرزمین، فقط با عدد و تاریخ ثبت نخواهد شد؛ با گریه مادران ثبت خواهد شد، با سکوت خانه‌هایی که ناگهان خالی شدند، با نگاه کودکانی که هنوز نمی‌دانند چرا پدرشان برنمی‌گردد.

اعتراض مردم ، که حق طبیعی هر جامعه زنده‌ای است ، مثل همیشه ربوده شد. دزدیده شد. و بدل شد به صحنه عملیات تروریستی.

آدم‌ها افتادند. از مردم. از نیروهای انتظامی و امنیتی. و حتی از همان‌هایی که آمده بودند آتش روشن کنند و بروند.

و بعد، طبق عادتی قدیمی، ساده‌ترین دکمه فشرده شد:

قطع.

نه فقط اینترنت؛ ارتباط قطع شد، تنفس دیجیتال قطع شد، نبض اقتصاد نوپا و زخمی این کشور قطع شد. روزهای اول حتی اینترنت داخلی هم نبود. تماس نبود. پیامک نبود. هیچ نبود.
بعد، مثل بیماری از کما برگشته، اول تماس برگشت، بعد پیامک، و حالا چیزی مانده به اسم «اینترنت ملی».

بله، برای مردم عادی، اینترنت ملی شاید کافی باشد.
می‌شود پیام داد. قبض پرداخت کرد. فیلم دید. سفارش غذا داد. کارهای روزمره را انجام داد.

اما سؤال اینجاست: ما در شرکت دانش بنیانمان نشستیم و در سرآشپز پاپیون دستور پخت قرمه سبزی یاد میگیریم؟

برای تاجری که باید با دنیا معامله کند چه؟
برای بازرگانی که حواله ارزی دارد چه؟
برای کسی که از ایران دورکاری می‌کند و برای همین کشور ارزآوری دارد چه؟
برای شرکت فناوری که مشتری خارجی دارد چه؟
برای برنامه‌نویسی که پروژه بین‌المللی گرفته چه؟
برای میلیون‌ها فروشگاه اینستاگرامی که نان شب‌شان مستقیم از همین شبکه تأمین می‌شد چه؟

و ….

اینترنت ملی برای این‌ها یعنی هیچ.

یعنی قطع معاش. یعنی تعلیق زندگی. یعنی خاموش‌شدن موتور تولید.

برای ما که در زیست‌بوم فناوری نفس می‌کشیم، اینترنت ملی دقیقاً شبیه گذاشتن پا روی گردن است؛ نه آن‌قدر که خفه شوی، فقط آن‌قدر که نتوانی قد بکشی.

می‌گویند: «خب چت‌جی‌پی‌تی باز است، گوگل هم بعضی جاها باز می‌شود.»

انگار ما نشسته‌ایم اسنپ بگیریم برویم دیجی‌کالا کامنت بگذاریم.
انگار شغل ما دیدن ویدیو در آپارات است.
انگار درآمدمان از سرچ دستور پخت قورمه‌سبزی می‌آید.

نه.

ما شرکت فناوری هستیم.
ما محصول داریم.
مشتری خارجی داریم.
سرور داریم.
پرداخت بین‌المللی داریم.
پشتیبانی شبانه‌روزی داریم.

برای دانلود یک پکیج و یا یک کلاس برنامه نویسی چند کیلوبایتی نیاز به اینترنت داریم.

ما سال‌هاست با تحریم‌ها جنگیده‌ایم. سال‌هاست با سرویس‌هایی که مردم دنیا مثل آب خوردن استفاده می‌کنند، جنگیده‌ایم. هر روز صبح بیدار شده‌ایم و دنبال راه تازه‌ای گشته‌ایم برای وصل شدن، برای ساختن، برای ادامه دادن. با خلاقیت. با ابتکار. با دور زدن همه محرومیت‌ها. یاد گرفتیم بدون ویزا سفر دیجیتال کنیم، بدون کارت اعتباری پرداخت بگیریم، بدون دسترسی رسمی کار جهانی انجام بدهیم. ما نسلی هستیم که از دل محدودیت، راه ساخت؛ از دل بسته بودن، پنجره باز کرد. اما سؤال اینجاست: آدم از چند طرف می‌تواند بجنگد؟  با داخل هم باید بجنگیم؟ مگر ما چقدر تاب داریم؟ مگر ما چه پناهی داریم؟ وقتی از بیرون لگد می‌خوریم و از درون هم هل داده می‌شویم، وقتی همزمان با تحریم خارجی و انسداد داخلی دست‌وپنجه نرم می‌کنیم، این دیگر اسمش مقاومت نیست؛ این فرسایش است. این یعنی از هر طرف داریم می‌خوریم: دشمن خارجی از آن سو، و حاکمیت داخلی از این سو. و وسط این میدان، ما ایستاده‌ایم؛ با کسب‌وکارهای نیمه‌جان، با تیم‌هایی که مهاجرت را توی چشم هم نگاه می‌کنند، با خانواده‌هایی که آینده را در مه می‌بینند.

نان شب ما از کابل‌های زیردریایی می‌آید، نه از آپارات.

رئیس اتحادیه کسب‌وکارهای اینترنتی گفته تا همین حالا بیش از پنجاه هزار میلیارد تومان خسارت مستقیم وارد شده. پنجاه هزار میلیارد. عدد آن‌قدر بزرگ است که ذهن از تصورش فرار می‌کند.

پس بگذارید کنایه‌آمیز بگویم:

لطفاً این خسارات ما را بدهید. نه شما که اعتراض کردید. نه شما که درد داشتید. شماهایی که اعتراض را به میدان جنگ تبدیل کردید. شماهایی که عملیات تروریستی کردید. شماهایی که جرقه زدید و رفتید.

بیایید خسارت ما را بدهید.

چون دولت که نمی‌دهد. بدهد ؟؟! حاکمیت اصلاً ما را نمی‌بیند.

وقتی آمبولانس آتش می‌گیرد، جایگزین می‌شود.
بانک که تخریب می‌شود، ترمیم می‌شود.
همه از جیب مالیات مردم.

اما کسب‌وکار اینترنتی که می‌میرد، حتی فاتحه هم ندارد.

ما نامرئی هستیم.

و اگر هم صدایمان به جایی برسد، جواب آماده است:

«اینترنت ملی که وصله.»

مشکل دقیقاً همین‌جاست.

شما نمی‌فهمید که اینترنت برای ما ابزار سرگرمی نیست؛ شریان حیاتی است.

سال‌ها گفتیم:

فیلترینگ را بردارید.
داده را مدیریت کنید.
حکمرانی داده داشته باشید.

معاند را رصد کنید، شبکه خرابکار را بشکنید، نه اینترنت را.

وقتی در خیابان دزدی می شود ، همه ی خیابان ها را می بندند؟ کسی در خیابان نیاید چون لابلای شما دزد هست! خب بی عرضه ، دزد را بگیر ! چرا اندک معیشت باقی مانده را می بندی؟

اما گوش نکردید.

فیلترینگ فقط عقب‌ماندگی می‌آورد. اقتصاد را فلج می‌کند. فرهنگ را زخمی می‌کند. و در نهایت حتی امنیت را تضعیف می‌کند.

VPN یعنی واگذاری داده به غریبه. یعنی شنود خارجی. یعنی بمب ساعتی دیجیتال.

بچه‌ای که در خانه سیگار می‌کشد را اگر بزنی، می‌رود بیرون شیشه می‌کشد. بنشین کنارش. حرف بزن. این فهم فرهنگی می‌خواهد، نه فقط نگاه امنیتی.

 

آن روزی که تجهیزات فیلترینگ از چین خریدید، اگر به متخصص ها گوش می دادید ، آن روزی که کسی نمیدانست هوش مصنوعی چیست! اگر آن روز به جای تجهیزات فیلترینگی که به زودی هم دیگر به کارتان نمی آید ، GPU خریده بودید، اگر زیرساخت هوش مصنوعی ساخته بودید، امروز هم شرکت های فناوری دست جلوی کشور بیگانه دراز نمی کردند ، داده های مردممان به سرور های آن طرف مرز ها نمی رفت تا با مدل هایی که دانشمندان خودمان ساختند پردازش شود ، و البته با کمک همین تجهیزات بر داده های ملی اشراف داشتید.

می‌دیدید کف جامعه چه می‌گذرد. می‌توانستید شبکه موساد را تحلیل کنید. می‌توانستید قبل از انفجار، صدا را بشنوید. ناگهان نمی دیدید که مامورین موساد کف جامعه ی ما زیست می کنند و مردم عادی را هم جذب کرده اند!

آن روزی که باید حواستان را به ناخودی ها جمع می کردید ، بی خود ، خودی هارا رصد می کردید!

اما حرف متخصص را هیچ‌وقت گوش نکردید.

وقتی آمدند استارلینک را نشان‌تان دادند و گفتند جلو فناوری نمی‌شود ایستاد ، به‌جایش برخورد امنیتی کردید. دستگاه را گرفتید. به قاچاق گیر دادید.

اگر آن روز گوش داده بودید، و فیبر نوری را سرتاسر ایران سریع متصل می کردید و فیلترینگ را برمی داشتید، امروز هزاران استارلینک فعال نبود، و شما بی‌خبر از داده‌هایی که از آسمان عبور می‌کنند.

بعضی چیزها را نمی‌شود متوقف کرد. باید سوارشان شد. مثل بعضی کس ها که نمی فهمند … و باید پیاده شان کرد…

 

ما کسب و کار های تکنولوژی هنوز زنده‌ایم.

اما پایتان را از گلویمان بر ندارید ، آرام آرام می میریم …

برچسب ها:
درج دیدگاه
icon

عنوان دسته بندی

پیش ثبت نام