محمدمهدی خراسانی

توسعه‌دهنده Full-Stack

توسعه‌دهنده نرم‌افزار

توسعه‌دهنده بک‌اند

توسعه‌دهنده اپلیکیشن موبایل

طراح محصول

طراح تجربه کاربری (UX)

طراح رابط کاربری (UI)

طراح وب

طراح گرافیک

تحلیلگر داده

هوش مصنوعی

بینایی ماشین

یادگیری عمیق

یادگیری ماشین

پردازش زبان طبیعی (NLP)

مشاور توسعه سیستم‌های هوش مصنوعی

تحلیلگر تکنیکال بازارهای مالی

مدیر پروژه فناوری اطلاعات

توسعه‌دهنده بلاک‌چین

برنامه نویس میکروکنترلر

نوشته بلاگ

لب بجنبان !

آذر ۲۷, ۱۴۰۴ تجربه
لب بجنبان !

چند روزی بود که اندیشه‌ای لجوج، آرام و پیوسته، در جانم رسوب کرده بود روی روانم راه می‌رفت و گاه بر گلویم پنجه می‌کشید؛
اندیشه‌ای نه از جنس پرسش‌های عقل، که از تبار بی‌قراری دل…
این‌که چگونه باید با تو سخن گفت؟
راه خطاب به تو کدام است؟
با چه زبانی، با چه آدابی، در چه مکانی ، با چه لحنی؟

پنداشتم ، نگاشتم ، پنداشتم ، نگاشتم و پاره کردم …
آیا باید نامه‌ای نوشت و آن را به دستِ طبیعت سپرد؟
در چاهی افکند، چنان‌که رازها را به ژرفای زمین می‌سپارند؟
یا به آب سپرد، تا رودخانه‌ها پیام‌آور بغض هایم شوند؟
یا در سجده‌ای طولانی، پیشانی بر خاک گذاشت و نامت را زمزمه کرد؟
یا به کوه پناه برد، فریاد زد، و آنگاه شرمسار، سر به زیر افکند و خاموش شد؟

ای صاحبِ زمان ، می‌شنوی؟ …

نمی‌دانستم چه باید کرد
تا مطمئن شوم صدا به مقصد رسیده است.
نمی‌دانستم اصلاً… شنیده می‌شود یا نه.

این حیرت، چند روز با من زیست.
تا آن‌که در نشستی کاری که برای مشاوره و طراحی و توسعه محصول نرم افزاری بود ، درب های آسمان بر من گشوده شد و استادی عزیز صدای امام را به من رساند!
روایتی خوانده شد؛
روایتی که شاید نسبتی با موضوع جلسه نداشت شاید هم داشت ، نمی دانم!
و در عین حال، چنان دقیق بر جانم نشست
که گویی پاسخی بود به پرسشی که هنوز بر زبان نیاورده بودم.

نقل چنین بود:
مردی از شیعیان، دور از محضر امام هادی علیه‌السلام،
نامه‌ای نوشت؛
و در آن نوشت که دلش می‌خواهد با امامش سخن بگوید،
همان‌گونه که با پروردگارش سخن می‌گوید،
اما فاصله، حیرتش را افزون کرده است.
چه باید کرد؟

و پاسخ امام، کوتاه بود؛
کوتاه، اما تکان‌دهنده:

«فَحَرِّک شَفَتَیْک»
فقط لب‌هایت را بجنبان !

نه از راه گفت،
نه از فاصله،
نه از تشریفات.
تنها این:
لب‌هایت را بجنبان؛
هر جا که باشی، شنیده می‌شوی.

نمی‌دانم چرا، اما این جمله
چنان لرزشی در من انداخت
که گویی پرده‌ای از پیش چشمم کنار رفت.
شاید عمیق‌ترین تکانی بود که در این روز ها خورده بودم.

این‌که پیش از آن‌که سخن از دهان آدمی بیرون آید
و به گوش خود او برسد،
به ساحت ایشان رسیده است.

او نزدیک است؛
نزدیک‌تر از تصوّر ما.
شنوای دردهای ناگفته،
و آگاه از بغض‌هایی که هنوز زبان نیافته‌اند.

ایمان دارم هیچ واقعه‌ای بی‌حساب نیست.
هیچ کلمه‌ای، هیچ صدا، هیچ تصویرِ عبوری، تصادفی نیست.
هر چیز، پیامی دارد
و هر پیام، مخاطبی.

اما گاه، پیام آن‌چنان روشن و عریان است
که آدمی بی‌درنگ درمی‌یابد:
این، خطاب به من بود.
این، پاسخ من است.

برای من، آن پاسخ، همین یک جمله بود:
لب‌هایت را حرکت بده.

نه فریاد لازم است،
نه واسطه،
نه آیینی پیچیده.

همین که زبان دل،
بی‌هیچ تکلفی،
لب‌ها را به جنبش درآورد،
کافی است.

راهِ سخن گفتن با دوست،
دور و دشوار نیست؛
ما آن را دور پنداشته‌ایم.

من

حتی لب را هم تکان نداده بودم ،

اما او،  پاسخم را داد:

لب‌هایت را حرکت بده…
امام معصومت می‌شنود.

برچسب ها:
درج دیدگاه
icon

عنوان دسته بندی

پیش ثبت نام